تبليغاتX
راز ماندگاری بغض


...

یکشنبه سی ام بهمن 1384

دستت را می‌گیرم
تمام تپش‌های تنم را سرریز می‌کنم

دستت را می‌گیرم
مردانگی‌ات را در تاریکی‌ها جشن می‌گیرم

دستت را می‌گیرم
خیانت‌های هزارگانه‌‌ی روحت را شماره می‌کنم
می‌گذارم در بند بند جانت تکثیر شوم
می‌بویمت
می‌یابمت

در فاصله‌ای که هیچ فلسفه یا فرشته‌ای پرنمی‌زند
در فاصله‌ای شکننده
تاج بر سر می‌گذارم
به میدان می‌فرستمت

اگر تاب آوری
یاغی نبودن را
ومرزهای مرا از تن خویش گذر دهی
زندگی خواهی کرد

می‌دزدمت از تاریخ
از نوشته‌های سرد و خشن
می‌بویمت
می‌یابمت

به پیشانی‌ام سوگند!

                                                                               

 

+  14:30  دیوونه  | 



 

جمعه بیست و هشتم بهمن 1384

کوچک که بودم ازم پرسید :

 - چند تا دوستم داری ؟

گفتم : ۲ تا

ناراحت شد و برای همیشه ترکم کرد ...

اما نمی دونست که ..

بیشترین عددی که بلد بودم

دو بود ...

+  13:17  دیوونه  |