
یکشنبه سی ام بهمن 1384
دستت را میگیرم
تمام تپشهای تنم را سرریز میکنم
دستت را میگیرم
مردانگیات را در تاریکیها جشن میگیرم
دستت را میگیرم
خیانتهای هزارگانهی روحت را شماره میکنم
میگذارم در بند بند جانت تکثیر شوم
میبویمت
مییابمت
در فاصلهای که هیچ فلسفه یا فرشتهای پرنمیزند
در فاصلهای شکننده
تاج بر سر میگذارم
به میدان میفرستمت
اگر تاب آوری
یاغی نبودن را
ومرزهای مرا از تن خویش گذر دهی
زندگی خواهی کرد
میدزدمت از تاریخ
از نوشتههای سرد و خشن
میبویمت
مییابمت
به پیشانیام سوگند!

+ 14:30 دیوونه |
- چند تا دوستم داری ؟
گفتم : ۲ تا
ناراحت شد و برای همیشه ترکم کرد ...
اما نمی دونست که ..
بیشترین عددی که بلد بودم
دو بود ...

+ 13:17 دیوونه |