
جمعه بیست و ششم اسفند 1384
باورم کن باورم کن
رهگذار کوچه های خیس رویا و خیال و
خاطرات و حیرت و موسیقی و حس و کلام
باورم کن باورم کن
از فشار بغض، دیگر
در نمی آید صدام
با نگاهت ایمنم کن
تا بگویم :
" دوستت دارم "
همین و والسلام
دوستت دارم !
و می دانم که می دانی
خیالت
سطر سطر خیس احساس تورا از دفتر تردید چشمانت
نمی شد خواند؟
دیوانه !
دوستت دارم !
و می دانم که می دانی
نمی دانی ولی شاید
تماشای تو در بی انتهای کوچه بارانی رویا
چه دنیایی است !
دوستت دارم !
و می دانم که می دانی
نمی دانم ولی
آیا تو هم
باریکه راه های خیال و خاطراتم را
ستون یادبود خنجر و خون و جراحت می کنی یا...
بگذریم !
این دم آخر
خیالم را
با کلامی خیس
راحت می کنی ؟
...
-------------------------
( به مناسبت فرا رسیدن روز آزادی اکبر گنجی !!! )
+ 10:17 دیوونه |