
شنبه ششم خرداد 1385
معجزهی روزمره :
همین که معجزههای روزمرهی بسیاری اتفاق میافتد.
معجزهی معمولی:
در سکوت شب
پارس سگهای نامریی
یکی از همین معجزهها:
ابری که کوچک و پراکندهاست
می تواند این ماه بزرگ و سنگین را بپوشاند
چند معجزه در یک معجزه:
عکس درخت سرو بر آب
که سمت چپش سمت راست شده
و سرشاخهها رو به پایین میرویند
و هرگز به ته نمیرسند
با این که عمق آب کم است
معجزهی امروز:
بادهای سوزان ملایم
همراه با رگبار پراکنده
اولین و بهترین معجزه:
گاوها گاوند.
این یکی هم بد نیست:
همین باغ و نه باغی دیگر
روییده از همین دانه و نه دانهای دیگر
معجزهای بدون فراک و کلاه سيلندری:
پرواز کبوترهای سپید
معجزه،چون نمی شود اسم دیگری رویش گذاشت :
خورشید ساعت چهار و دوازده دقیقه امروز طلوع کرد
و هفت و یازده دقیقه غروب خواهد کرد
معجزه ای که زیاد هم شگفت انگیز نیست:
این انگشت ها به یقین از شش تا کمتر
و از چهار تا بیشتر است
معجزه ای شگفت انگیز :
بغل کردن یه توله سگ و بوسه ای بر آن !!
معجزه ، همین که دور وبرت را نگاه کنی:
همین جهان حاضر در همه جا
و خدایی که در این نزدیکی ست ..
معجزه ای که معجزه است ، یه معجزه واقعی :
چهارشنبه این هفته .. 10 .. کانون .. و تو ( 3 ساعت )
معجزهی فوق العاده، چنان که همه چیز فوق العادهاست:
چیزی که نمی شود فکرش را کرد
می شود فکرش را کرد
-----
پ.ن :
1. هیچ چیز هیچ
می توانست باشد
برای هیچ چیز
خیلی زیاد بود
هیچ چیز
هیچ
2. شنبه ها روز خیلی خسته کننده ای ،
من خسته نیستم
ولی از خستگی تو
به خستگی …
تنها کاری که فقط بلدم ( می دونم تکراری شده )
ولی قشنگیش به اینه که :
( ... )
. Khob bkhabi.
Boo…os
+ 9:57 دیوونه |
دوشنبه یکم خرداد 1385
روزهايی هست که اصالت آن از رنگ شبنم عقربه هايش پيداست و يک آدم ديوانه می خواهد که از تنگاتنگ بغض هر لحظه اش شعر بيافريند.
جالبه .. نه ؟؟!!
زندگی ...
- دیوونه ، برو گمشو بیرون ... برو حیوون
- دیوونه قبل از مرگ : کاری می کنم ، روز تولدم بشینین سر قبرم گریه کنین ..
بین این دنیا موندن و اون دنیا باشی و هی بری اون ور و هی این ور خیلی قشنگه ...
اونایی که بالای سرت وایستادن ، داد می زنن .. دیوونه تو رو خدا برگرد .. غلط کردیم ...
یکی از اون طرف که داره برای دوستاش جک جدید و اس ام اس می کنه ، می گه : بزارین بمیره ، حقشه که بمیره .. تا همین حالا هم که بود چه فایده ای داشت ... راستی اس ام اس « احمدی نژاد » رو شنیدی ؟؟
- خفه شو ..
18 ساعتی میشه از لحظه رفتن می گذره ..
بچه ها بیایین دیوونه بلاخره بیدار شد ...
خیابان قزوین – بیمارستان لقمان – قسمت مسمومیت های دارویی
- چشه ؟؟
- قرص های اعصاب خورده !!
پرستار : اسم ؟
- دیوونه
اسم واقعیتو می گم ...
چند سالته ؟
16
بچه به گروه خونیه تو خودکشی می خوره ؟؟ ؟؟!!
دختری با سنی 24 سال وارد قسمت می شه ... دکتر : چشه ؟
26 تا قرص اعصاب خورده ...
می یان معدشو شست شو بدن .. داد می زنه .. حسیـــــــــــــــــــــــــن ، برو گمشو .. نمی خوام ببینمت ...
دارم با خودم زمزمه می کنم .. من باید می مردم .. چرا زنده ام ..
که می شنوم دکتره داره به پرستاره می گه .. اگه یه ذره دیرتر این بچه هر و آورده بودن .. مرده بود ..
خونه ...
زنده است ؟؟
آره بابا ...
.....
یه روز بعد
تلفن زنگ می زنه ...
سلام دیوونه .. خوبی ... تو معلومه کجایی ؟ می گن خودکشی کردی ؟؟!!!
از اون اتاق یکی داد می زنه ..
دیوونه ، تو که پای تلفنی .. بسه دیگه
گمشو بیرون .. حیوون ..
جالبه نه ... ؟؟ !!!
-----
پ.ن :
... کم آورده ام... اندازه يک عمر... اندازه يک زندگی!!!
از همه به خاطر خداحافظیم معذرت می خوام .. همین الانشم دوست ندارم بنوییسم ..
ولی حیف که ازم خواست که بنویسم ...
+ 12:24 دیوونه |