
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
و در آنجا هم گوشها پر از ترس و ترديد
فقط صداي باتوم
و آه و فغان
ميعادگاهي بود براي صداي آزادي
ولي اينجا فقط مجسمه آزادي را بايد يواشکي تصور کرد
زن - برابري - حقوق
شعارهاي شعرگونه
براي زنهاي پوست انداخته
جز سياهي بر اندام ظريف
جز کبوديهاي قايم شده
چيزي اينجا نيست
مدتهاست که اجازهاي براي فرياد نيست
و ديگر صدايي هم نمانده
فقط تصويري از زن امروز
زن ديروز و شايد زن فردا
آنگونه که خودشان ميخواهند
حقوق را از سياهه زنان خط بزنيد
زنهاي بيصدا
شايستهتر و محجوبترند
همان زنهاي خانگي
مانند گربههاي خانگي
تربيت شده فرهنگ امروز
تجدد تعريف شده امروز
دريغ و درد
و صد افسوس .....
اندکی صبر سحر نزديک است...
شير زنان ايران زمين با باتوم و کتک و زندان از حقوق اوليه خود دست بر نخواهند داشت ...
وقتی که رسیدم ساعت 4:30 می شد ... تا چشم می دید جمعیت بود .. همه جا پر از مأمور بود .. و زنانی که زیر کتک بودند ...
و مردهایی که فقط نظاره گر بودند و زن هایی که بر روی زمین کشیده می شدند ...
تنها کاری که می تونستم انجام بدم .. فقط این بود به هر چی مأمور دور و برمه فحش بدم .. همین ..
یه لحظه یه چیز محکمی خورد به کمرم ...
برگشتم ... یه نجیب زاده ( ... ) سبز بود .. توف کردم روی ...
اگه بچه ها نبودند .. معلوم نبود ، می موندم یا نه !!!
------
پیوند : زنستان


+ 20:22 دیوونه |